آمار

عضو: 2
اخبار: 216
لینک ها: 0
بازدیدکنندگان: 131161

حاضرین در سایت

3 میهمان حاضرند
شما در حال بازدید از  صفحه اصلی arrow قرآن و شعر و ادب arrow قرآن و اخلاق arrow جمع ميان آيات مدح و ذمّ دنيا در قرآن می باشید.
 
جمع ميان آيات مدح و ذمّ دنيا در قرآن ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیریت سایت   
1391/12/20 ساعت 15:25:39

     نگاهي به يکصدو پانزده آيه  قرآن کريم که لفظ ( دنيا ) در آنها به کار رفته است،[1]  و نيز توجهي و لو گذرا، به برخي روايات، خطبه ها، نامه ها، و کلمات قصار نهج البلاغه اميرالمؤمنين(ع) که در مورد دنيا آمده اند بيانگر مذمت دنيا و پست شمردن آن است و از آن به عنوان بازيچه، سر گرمي، کالاي اندک و بي ارزش، متاع ناپايدار و مانند آنها ياد مي کند.
                                                                                                              نجيب الله حكيمی

اين يک جهت قضيه است اما جهت ديگر آن اوصاف زيبا و ممدوحي است که قرآن نسبت به ( دنيا و مصاديق آن ) بکار مي برد، واژه هاي همچون خير رحمت و حسنه بارها در فرهنگ قرآن بر دنيا و مصاديق آن، اطلاق مي گردد. حتي مال و ثروت که از بارزترين و مهم ترين مصاديق دنياست باعث قوام و استواري جامعه شمرده شده و از دادن آن بدست سفيهان نهي شده است.[2]حال جاي اين سؤال است که آيا در ميان آيات قرآن کريم که از جنبه هاي گوناگون، مخصوصا در بُعد لفظ و معني از اعجاز برخورداراست اختلاف و تضادي در زمينه دنيا و مواهب مادي و طبيعي وجود دارد؟ کتابي که خود با زبان گويا اعلام مي دارد که: (ولوکان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا؛اگر قرآن از جانب غير خدا بود حتما در آن اختلاف زيادي مي يافتيد)[3] آيا ممکن است در يک جا دنيا و مصاديق آن را خير و رحمت بداند و درجاي ديگر آنرا بازيچه و سرگرمي ؟! يا اينکه اين تضاد ظاهري است و راه حلّي دارد؟

 توجه و بررسي برخي آيات ديگر قرآن (دسته سوم) که جهات و دلائل دنياي مذموم و ممدوح را بيان مي کند ما را در جمع بين دو دسته آيات مدح وذم راهنمائي نموده و به اين نتيجه مي رساند که در ميان آيات قرآن تضاد و تعارضي وجود ندارد و اگر هم تعارضي به نظر مي رسد ظاهري است و مي توان به کمک آيات ديگر ميان آنها جمع کرد.

کليد واژه: قرآن، دنيا، آخرت، دلبستگي، خدا فراموشي، خدمت رساني، قرب الي الله.

 

1.مفهوم شناسي

1-1.دنيا در لغت

بطور اجمال آن چه از اقوال اهل لغت بدست مي آيد اين است كه: اين لفظ در چهار معني استعمال مي شود:

1- نزديكتر در مقابل دورتر. 2- پست در مقابل خوب.3- اول در مقابل آخر. 4- كوچكتر در مقابل بزرگتر[4].

اما با توجه به بررسي معناي تفصيلي دنيا، اين نكته بدست مي آيد، كه از ميان معاني فوق فرهنگ لغات، روي دو معني تكيه ي زياد نموده اند، و آن (نزديكي) و (پستي ) مي باشد، پس مي توان گفت كه محور اصلي بحث اكثر اهل لغت (با در نظر گرفتن منابع موجود) همين دو نظريه است[5].

زندگي دنيا را دنيا ميگويم يا از اين جهت است كه نسبت به زندگي آخرت پست تر و ناچيز تر است و يا از اين حيث كه اين زندگي از زندگي آخرت به ما نزديك تر است[6].

از آيات شريفه استفاده مي شود كه آن به معناي دوم است و اصل آن دنوّ مي باشد. زيرا كه در آيات زيادي مقابل آخرت آمده است.مثل «اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا با لآخرة». اين ها همان كسانند كه آخرت را به زندگي دنيا فروخته اند[7].

و آيه «ربّنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرةحسنة...» پروردگارا در دنيا به ما حسنه عطا  كن و در آخرت هم حسنه عطايمان كن[8].

و نيز آيات 22- آل عمران و 77 از سوره نساء بر اين ادعا دلالت دارد

بعضي براي اثبات آنكه دنيا به معني نزديك تر است نه بمعني پست تر، علاوه بر مقابل بودن آن با آخرت، نكته ديگري را، ذكر كرده اند و آن اين است كه، اگر دنيا بمعني پست تر باشد، لازم بود در مقابلش مي گفتند: العُلياءُ الاشرف، بنا براين از مقابله بين دنيا و آخرت پيداست كه از نظر نزديكي و دوري به ما است[9].

بنا براين پس از بررسي اقوال اهل لغت در مورد لفظ دنيا، روشن شد كه اكثراهل لغت آن را (دنيا ) از دنا يدنو بمعني نزديكي گرفته اند مگر عده اي قليل كه آن را از دناءَهَ بمعني پستي گرفته اند، با توجه به آيات قرآن مي توان گفت كه قول اول صحيح تر به نظر مي رسد، چون خداوند در قرآن مي فرمايد: الذي احسن كل شئ خلقه.خداي كه آفرينش هر چيزي را نيكوقرار داد[10]. طبق اين آيه شريفه ما نبايد قائل به بد بيني نسبت به جهان باشيم بلكه همه عالم فيض خداوند و مخلوق او و داراي ارزش اند.

2- 1. مفهوم اصطلاحي دنيا

كلمه دنيا گاهي به مطلق زندگي اين جهان انساني نيز اطلاق مي شود كه اگر اين زندگي براي تأمين سعادت اخروي باشد و براي جهان ابدي مورد استفاده قرار بگيرد و هدف از آن نه خود دنيا بلكه سعادت ابدي باشد در اين صورت از آن به تجارت پُر سود تعبير شده است؛ اما اگر اشتغال به او و غافل شدن از هدف اصلي و نهائي انسان را از توجه به خداوند و آخرت باز دارد در اين صورت مزرعه شرّ است.

پس دنيا در حقيقت در مقابل آخرت، و به معناي ظرف زندگي انسان از تولد تا مرگ است. حضرت امير المؤمنين(عليه السلام) در معرّفي دنيا به اين معنا، آن را محلّ گذر، تجارت و آزمايش انسان مي داند، انسان را از فريب آن برحذر مي دارد و ارزش آن را در برابر ارزش آخرت و كرامت انسان ناچيز مي شمارد[11].

حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد: دنيا براي غير دنيا آفريده شده است نه براي خود، شما را از دنيا بر حذر مي دارم؛ زيرا منزلي است براي كوچ نه براي هميشه ماندن[12].

 

3.جمع ميان آيات متضاد با کمک آيات ديگر

  با توجه به اين که  برخي آيات، دنيا را مذمت و نکوهش مي کند در مقابل دسته ديگري از آيات به مدح دنيا و مصاديق آن مي پردازد در اين ميان آياتي هم وجود دارد که جهات و دلائل دنياي مذموم و ممدوح را بيان مي کند و ما را در جمع بين دو دسته آيات مدح وذم راهنمائي و کمک مي نمايد که ما در اينجا به ذکر بعضي از آن آيات مي پردازيم.

1-3.جهات مذموم بودن دنيا

 الف:دلبستگي

قرآن کريم دنياي را مذموم و بي ارزش مي داند و آن را مورد سرزنش قرار داده است که انسان به آن دل ببندد و به آن علاقه شديد داشته باشد، قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد:

      «فلمّا نسوا ما ذکّروا به فتحنا عليهم ابواب کلّ شئٍ حتي اذا فرحوا بما اُوتوااخذناهم بغتةً وهم مبلسون» آري هنگامي که اندرزها سودي نبخشيد و آنچه به آنها ياد آوري شده بود فراموش کردند، درهاي همه چيز ( از نعمتها ) را به روي آنها گشوديم، تا کاملا خوشحال شدند و ( دل به آن بستند ) ناگهان آنها را گرفتيم ( و سخت مجازات کرديم ) در اين هنگام همگي مأ يوس شدند؛ ( و درهاي اُميد به روي آنها بسته شد. ) [13]

 تفسير شريف الميزان در مورد آيه فوق مي فرمايد: مراد از اينکه خداوند مي فرمايد:( گشوديم برآنان درهاي همه چيز را ) اين است که از هر نعمت هاي دنيوي که مردم با داشتن آن از مزاياي حيات بهره مند شده، به يک ديگر فخر مي فروشند، فراوان و بي حساب در اختيارشان گذاشتيم، مال، فرزند، سلامتي بدن، آسايش خاطر، ارزاني، امنيت، طول عمر و نيرومندي در جسم ارزانيشان داشتيم ولي بعضي از انسانها همينکه به اين نعمتها رسيدند خوشحال شده و به آن دل مي بندد و آخرت را فراموش مي کند که در واقع اين شادماني و دلبستگي  به اين نعمتها مذموم است نه دنيا.[14]

 «وانا اذا اذقنا الأنسان منّا رحمةً فرح بها و ان تصبهم سيئةٌ بما قدّمت ايديهم فانّ الأنسان کفور»            و هنگامي که ما رحمتي از سوي خود به آنها بچشانيم به آن دل خوش مي شود، و اگر بلايي بخاطر اعمال که انجام داده اند به آنها رسد ( به کفران مي پردازند،چرا که ) انسان بسيار کفران کننده است.[15]

اين آيه و آيه- 36- از سوره روم، بعنوان سرزنش و نکوهش عکس العمل عده­اي از مردم را در برابر رسيدن به نعمتهاي زود گذر دنيوي به آنان نشان مي دهد. اين گروه به لحاظ ظرفيت کمي که دارند به هنگام چشيدن شريني اندک نعمتهاي دنيوي به شادي همراه غرور و غفلت مي پردازند ولي وقتي نتيجه بعضي از اعمال زشت خود را در دنيا آن هم به مقدار اندکي ديدند، به کفران و ناسپاسي پرداخته وگرفتار يأس و نا اميدي مي شوند.

اين نکته نيز لازم به ياد آوري است که جمله (فرحوا بها) در اينجا تنها به معني خوشحال شدن به نعمت نيست، بلکه منظور شادي توأم با غرور و يکنوع مستي و بي خبري است همان حالتي که به افراد کم مايه به هنگامي که به نوائي مي رسند دست مي دهد و گرنه شادي توأم با شکر و توجه به خدا نه تنها بد نيست بلکه به آن دستور داده شده است. قلبفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا، بگو به فضل خداوند و به رحمت اوبايد شادمان شوند.[16]

  بنا بر اين شادماني همراه باغفلت و دل بستگي به اين نعمتهاي زود گذر، امري است که بشدّت مذمّت شده است.

ب:فراموشي خداوند ( ج )

 اموال و دنياي که انسان را از ياد خداوند باز دارد و انسان سرگرم همين دنيا شده و خداوند را فراموش کند بي ارزش است

  «يا ايهاالذين آمنوا لاتُلهکم اموالکم و اولادکم عن ذکرالله و من يفعل ذلک فأُولئک هم الخاسرون» اي کساني که ايمان آورده ايد اموال و فرزندان تان شما را از ياد خدا غافل نکند، و هر کس چنين کند زيانکار است.[17]

از آنجا که يکي از عوامل مهم نفاق حبّ دنيا، و علاقه افرطي به اموال و فرزندان است، در اين آيات که آخرين آيات سوره ( منافقين ) است خداوند مؤمنان را ازچنين علاقه افراطي بازمي دارد و مي فرمايد: اي کساني که ايمان آورده ايد اموال و فرزندان تان شما را از ياد خدا غافل نکند.

 درست است که اموال و فرزند از مواهب الهي و نعم دنيوي هستند ولي تا آنجا که از آنها در راه خدا و براي نيل به سعادت کمک گرفته شود، امّا اگر علاقه افراطي به آنها سدّي در ميان انسان و خداوند ايجاد کند بزگترين بلا محسوب مي شوند.[18]

    در حديثي از امام باقر ( ع ) اين معني به روشن ترين وجهي ترسيم شده است آنجا که مي فرمايد: ماذئبان ضاريان في غنم ليس لها راع، هذا في اولها و هذا في آخرها بأسرع فيها من حبّ المال والشّرف في دين المؤمن. يعني: دو گرگ درنده دريک گلّه بي چوپان که يکي در اول گلّه و ديگري در آخر آن باشد آنقدر ضرر نمي زنند که مال پرستي و جاه طلبي و دنيا خواهي به دين مؤمن ضررمي رساند.[19]

     درآيه آغازين سوره مبارکه تکاثر خداوند، به نکوهش غفلت از ياد خدا، که علايق افراطي به دنيا و مواهب مادي است پرداخته و مي فرمايد:  الهکم التکاثر، حتي زرتم المقابر. يعني: تفاخر و تکاثر شما را به خود مشغول داشته  ( وازخدا غافل کرده ) تا آنجا که زيارت قبرها رفتيد (و قبور مردگان خود را برشمرديد.)

       از آيات فوق استفاده مي شود که يکي از عوامل اصلي تفاخر و تکاثر و فخر فروشي، همان جهل و ناداني نسبت به پاداش و کيفر الهي و عدم ايمان به معاد است. عامل ديگري براي اين امر همان احساس ضعف و حقارت ناشي از شکست ها است که افراد براي پوشاندن شکست هاي خود پناه به تفاخر و فخر فروشي مي برند.[20] ونيز اين سوره مردم را بشدّت توبيخ مي کند بر اينکه با تکاثر ورزيدن و کورس گذاشتن در جمع مال و اولاد و ياوران با يکديگر از خداي تعالي و از سعادت واقعي بي خبر ميمانند،و از تبعات و آثار سوء و زيانبار آن سرگرمي غفلت مي ورزند، و ايشان راتهديد مي کند به اين که بزودي نتيجه سر گرمي هاي بيهوده خود را مي دانند و مي بينند، و بزودي از اين نعمتها که در اختيارشان گذاشته شده بود تا شکرش را بجاي آرند باز خواست مي شوند، که چرا در شکر گذاري خدا خود را به ناداني زديد، و به کارهاي بيهوده سرگرم کرديد، و چرا نعمت خدا را با کفران مقابله نموديد.[21]

پس در واقع اين فخرفروشي و مباهات بيجا و سرگرم شدن به مواهب دنيوي نکوهش شده است نه خود دنيا.

   ج: مقدم داشتن زندگي دنيا برآخرت

قرآن کريم دنيايي را مذمت مي کند و آن را بي ارزش مي داند که بر زندگي اخروي و حقيقي مقدم شود، قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد:

  «قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازوجکم و عشيرتکم و اموال اقترفتموها و تجارةٌ تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ اليکم من الله و رسوله و جهادٍ في سبيله فتربّصوا حتّي يأتي اللهُ بأمره واللهُ لا يهدي القوم الفاسقين» يعني: بگو اگر پدران وفرزندان و برادران و همسران و طائفه شما، و اموالي که بدست آورده ايد، وتجارتي که از کساد شدنش مي ترسيد، و خانه هاي که به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در  راهش محبوب تر است، در انتظار اين باشيد که خداوند عذابش را بر شما نازل کند، و خداوند جمعيت نا فرمان بردار را هدايت نمي کند.[22]

    آنچه در آيات فوق مي خوانيم مفهومش بريدن پيوندهاي دوستي و محبت با خويشاوندان و ناديده گرفتن سرمايه هاي اقتصادي وسوق دادن به ترک عواطف انساني نيست، بلکه منظور اين است که بر سر دو راهيها نبايد عشق زن و فرزند ومال ومقام و خانه و خانواده مانع ازاجراي حکم خدا گردد و انسان را از هدف مقدسش باز دارد.[23]

   از اين آيات استفاده مي شود چيزي که مانع از هجرت به مدينه وجهاد واطاعت از خدا وپيامبرش مي شد دوستداري ومحبت بود که نسبت به غير خدا داشتند، و در اين آيه اصول آنچه خواهش نفساني به آنها تعلّق مي گيرد ياد شده و بيانگرآنست که مقدم داشتن دوستداري اين امور بر دوستداري خدا ورسولش وجهاد در راه او موجب کيفر و عذاب است، پس محبت اين ها تا وقتي که مقدّم برمحبت خدا و رسولش قرار نگيرد مشروع و جايز است، و محبت مؤمنان نسبت به خدا و پيامبرش بشتر و شديد تر است.

«ولکن من شرح بالکُفرصدراً فعليهم غضبٌ من الله و لهم عذاب عظيم، ذلک بأنهم استحبُّوا الحيوة الدُّنيا علي الآخرةِ واللهُ لايهدي القوم الکافرين» کساني که بعد از ايمان کا فر  شوند - بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالي که قلبشان آرام و با ايمان است -  آري آنها که سينه خود را براي پذيرش کفر گشوده اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظيمي درانتظارشان: اين بخاطر آن است که زندگي دنيا ( و پست ) را بر آخرت ترجيح دادند؛ خداوند افراد بي ايمان     ( لجوج ) را هدايت نمي کند.[24]

     راغب مي گويد: حقيقت استحباب آن است که انسان پاي بند دوستداري چيزي شود و دلبستة آن گردد، و متعدي شدن آن با ( علي ) معني ايثار و مقدم داشتن را مي رساند.[25]

ومعناي ( استحباب زندگي دنيا برآخرت ) دنيا را بر گزيدن و آخرت را کاملا واگذاشتن است، و مقابل آن ( برگزيدن آخرت بر دنيا ) است به اين معني که آخرت را نهايت و هدف وکوشش خود سازد و دنيا را مقدمه ي براي آن و وسيله ي و صول به آن قرار دهد.

بنا براين کسي که آخرت را بر گزيند ناچار بايد دنيا را به جهت آنکه مقدمه ي آخرت باشد اثبات کند؛ و کسي که دنيا را برگزيند و هدف قرار دهد ناچار بايد آخرت را تماما نفي کند. پس مفهوم آيه چنين مي شود: آنان با تعلّقي تمام به زندگي دنيا دلبسته و با نفي آخرت از آن دوري و اعراض کردند. پس فرق ميان حبّ و استحباب در شدّت و ضعف است، بنا بر اين آنچه مذموم است برگزيدن دوستي دنيا بر دوستي آخرت و مقدم داشتن بر آخرت است در جائيکه اين دو با هم تزاحم و بر خورد داشته باشند؛ و بدين ترتيب جمع بندي درست ميان دو دسته از آيات مدح و ذم دنيا به دست مي آيد؛ يعني دنيا هنگامي که مقدمه ا ي براي تحصيل آخرت و در طريق آخرت باشد در حقيقت آخرت محسوب مي شود، ولي هنگامي که مستقلا مورد دوستي و محبت قرار گيرد بگونه ا ي که بر آخرت تقدّم يابد منفور و مذموم بوده و موجب فسق و کفر بلکه عين کفر وانکار آخرت و معاد است.[26]

قرآن کريم باز هم در اين زمينه مي فرمايد:

«ياايها الذين آمنوا ما لکم اذا قيل لکم اِنفروا في سبيل الله اثّاقلتم الي الارض أرضيتم بالحيوة الدنيا من الآخره» اي کساني که ايمان آورده ايد، چرا هنگامي که به شما گفته مي شود: ( به سوي جهاد در راه خدا حرکت کنيد. ) برزمين سنگيني مي کنيد ( و سستي به خرج مي دهيد )

آيا به زندگي دنيا به جاي آخرت راضي شده ايد؟ با اينکه متاع زندگي دنيا، در برابر آخرت، جز اندکي نيست.[27]

      از ابن عباس و ديگران نقل شده که آيات فوق در باره جنگ ( تبوک ) نازل گرديده است. در روايات آمده است که معمولا رسول اکرم ( ص ) مقاصدِ جنگي و اهداف نهائي خود را قبل از شروع جنگ، براي مسلمانان روشن نمي ساختند، تا اسرار نظامي اسلام بدست دشمنان نيافتد. ولي در جنگ تبوک چون مشکلي ديگري در کار بود، باصراحت اين مقاصد و هدفها را بيان نمود، زيرا جنگ با روميان و امپراطوري روم شرقي مثل جنگهاي مسلمانان با مشرکان مکه يا يهود، کار ساده اي نبود، بعلاوه فاصله مدينه تا سرزمين روم بسيار زياد بود و از اينها گذشته، فصل تابستان و برداشت محصول هم بود. همين امور بود که رفتن بميدان چنين جنگي را بر مسلمانان دشوار مي ساخت، تا آنجا که بعضي در اجابت دعوت پيامبر ( ص ) ترديد نشان دادند. لذا آيات فوق نازل شد و بمسلمانان هشدار داده و اعلام خطر نمود.[28]

   از آيات فوق به خوبي استفاده مي شود که دلبستگي مجاهدان به زندگي دنيا آنها را در امر جهاد سست مي کند. مجاهدان راستين بايد مردمي پارسا و زاهد پيشه و بي اعتنا به زرق و برقها باشند. امام علي بن الحسين ( ع ) در ضمن دعائي که براي مرزبانان کشورهاي اسلامي مي کند چنين مي فرمايد: بار خدايا فکر اين دنياي فريبنده را به هنگامي که آنها در برابر دشمنان قرار مي گيرند از نظرشان دور فرما، واهميت اموال فتنه انگيز و دلربا را از صفحة قلوبشان محو نما ( تا با دلي لبريز از عشق براي تو پيکار کنند. ) و براستي اگر شناختي دُرست و صحيح از وضع دنيا و آخرت و چگونگي اين دو زندگي داشته باشيم مي دانيم که اين يکي در مقابل آن به قدري نا محدود و نا چيز است که به حساب نمي آيد.

«بل تؤثرون الحيوه الدنيا، والآخره خيرٌ وابقي» ولي شما زندگي دنيا را مقدم مي داريد، در حالي که آخرت بهتر و پايدار تر است.[29]

اين تقدّم زندگي دنيا بر آخرت در حقيقت همان مطلبي است  که در احاديث نيز آمده است. (حبّ الدنيا رأسُ کلّ خطيئة) ( محبت دنيا سرچشمة هر گناهي است ).[30] در حالي که هيچ عقلي اجازه نمي دهد که انسان ( سراي باقي ) را به ( متاع فاني ) بفروشد و اين لذات مختصر و آميخته با انواع درد و رنج را بر آن همه نعمت جاويدان و خالي از هر گونه نا ملائمات مقدم بشمارد.

نکته

تحليلي بر حديث ( حُبّ الدنيا رأس کل خطيئة )

مسلّما براي افراد مؤمن اين محاسبه قرآني که در آيات فوق آمده است در مقايسه اي دنيا با آخرت که مي گويد ( آخرت بهتر و پايدارتر است ). کاملا روشن است، امّا با اين حال چگونه انسان مؤمن در بسياري از اوقات اين علم و آگاهي خود را زيرپا مي گذارد و آلوديه گناهان و جرائمي مي شود؟

پاسخ اين سؤال يک جمله است،و آن غلبه شهوات بروجود انسان، و سرچشمه غلبه شهوات نيز حبّ دنيا است.حبّ دنيا اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسي، تفوّق طلبي، برتري جويي، تن پروري، انتقامجويي ومانند اينها، گاه چنان طوفاني در روح انسان ايجاد مي کند که تمام معلومات او را بر باد مي دهد، و حتي گاه تشخيص او را از ميان مي برد، و در نتيجه حيات دنيا را بر آخرت مقدم مي دارد.

اينکه در روايات اسلامي کراراً حبّ دنيا به عنوان سر چشمه گناهان شمرده شده است يک واقعيت عيني و محسوس است که در زندگي خود و ديگران بارها آن را آزموده ايم، بنابراين براي قطع ريشه­هاي گناه راهي جز اين نيست که حبّ و عشق دنيا را از دل بيرون کنيم.

بايد به دنيا همچون وسيله اي، گذرگاهي، پلي، و يا همچون مزرعه اي بنگريم، ممکن نيست عاشقان دنيا بر سردوراهي ( وصول به متاع اين جهان و نيل به رضاي خدا )  دومي را مقدم شمرند، اگر پرونده هاي جنائي را بنگريم واقعيت حديث فوق را در آنها به خوبي مشاهده مي کنيم، هنگامي که علل جنگها، خونريزيها، کشت و کشتارها، ( حتي ميان برادران و دوستان ) را مورد توجه قرار مي دهيم جاي پاي حبّ دنيا در همه آنها مشهود و نمايان است.[31]

در اينجا جاي اين سؤال بوجود مي آيد که: چگونه حبّ دنيا از يک سوطبيعي و فطري و روا است و از سوي ديگر ريشه فسادها، گمراهي ها، و جهل ؟ سه پاسخ براي از ميان بردن اين ناسازگاري مطرح است:

1-  نه دنيا ناپسند است و نه حبّ آن، بلکه آن را هدف قرار دادن و راضي شدن به زندگي دنيايي ناپسند است.[32]

 2-  حبّي که فرزند را به آن نمي توان نکوهيد و طبيعي و فطري است، با حبّي که نکوهيده است،از جهت شدّت و ضعف گوناگون است. حبّ دنيا اگر در حدّ برآوردن نيازهاي طبيعي حيات باشد، نه تنها نکوهيده نيست، پسنديده نيز هست؛ ولي اگر به زياده روي کشيده شود و مصداق شيفتگي گردد، ناپسند است. اين پاسخ، مصداق حبّ ناپسند را معين کرده است و شايد بتوان مقصود از پاسخ نخست را نيز همين معني دانست؛ زيرا حبّ بيش از حدّ است که دنيا را هدف مي سازد و انسان را به آن راضي مي کند.[33]

3- آن حبّ دنيا که براي رفع حوايج طبيعي دنيا است و يا دنيا را وسيله بندگي خدا مي کند، اصلا حب دنيا نيست و در لسان دين نيز حب دنيا ناميده نمي شود؛ بلکه حبّ آخرت است.[34]

 از جمله عوامل که به انسان کمک مي کند تا بتوان حبّ بيش از حدّ به دنيا را از دل بيرون کرد ملاحظه اي عاقبت کار دنيا پرستان است.

 فراعنه با آن همه قدرت و امکانات مالي سرانجام چه کردند؟ قارون گنجهائي که کليد آنها را چندين انسان نيرومند به زحمت مي کشيدند چه اندازه با خود برد؟  

قدرتهاي عظيمي را که در عصر و زمان خود مي نگريم، با نسيمي دفتر زندگانيشان برهم مي خورد، و با يک گردش ليل و نهار از تخت قدرت فرو مي افتند، و کاخها و ثروت هايشان را مي گذارند و مي گريزند، و يا به زير خاک پنهان مي شوند، خود بهترين واعظ و معلم ماست.

2-3. دليل و جهت ممدوح بودن دنيا

الف:خدمت رساني

      قرآن کريم و روايات، ثروت و دنيايي را مدح مي کند و آن را ارزشمند مي دانند که درخدمت آخرت باشد و از آن براي رسيدن به هدف اصلي بهره برداري شود،

قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد:

«من ذالذي يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفهُ له اضعافاً کثيره»  کيست که به خدا (قرض الحسنه اي)دهد ( و از اموالي که خدا به او بخشيده انفاق کند، ) تا آن را براي او چندين برابر کند ...[35]

قبل از اين آيه امر به جهاد و مقاتله در راه خدا شده است، حال خداوند سخن از جهاد مالي، يعني قرض دادن به آنها که نياز مندند، بميان آورده است، چرا که جامعه به جهاد مالي نيز هم چون جهاد با جان، براي پيشرفت و سر بلندي خود، احتياج دارد، لذا قرآن روي اين مسئله اصرار خاصي دارد.                             

 عظمت قرض دادن به مؤمنين نيازمند، از تعبير قابل توجهي که خداوند در اين آيه و آيات مشابه آن به کار برده است، مشخص مي شود و آن تعبير ( قرض دادنِ به خداوند ) است.   (يعني شما قرض نيکوي خود را به مردم نيازمند، بعنوان قرضِ به خداوند محسوب کنيد.) علاوه بر آن جهت تشويق و تحريک بشتر در اين مورد، به اثر دنيوي آن، که چندين برابرشدن چيزي است که بخاطر رضاي خدا به مؤمنين قرض داده و بازگشت اين سود فراوان اوست تصريح مي کند.[36]

«مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله کمثلِ حبّةٍ أنبتت سبع سنابل في کُلّ سُنبلةٍ مأَةُ حبّه» کساني که اموال خود را در راه خدا انفاق مي کنند، همانند بذري هستند که هفت خوشه بروياند، که در هر خوشه صد دانه باشد...[37]

در اين آيه شريفه کساني که در راه خدا انفاق مي کنند به دانه پربرکتي که در زمين مستعدّي افشانده شود تشبيه شده اند و اين تشبيه جالب و عميقي است گويا قرآن مي خواهد بگويد: عمل هر انساني پرتوي از وجود او است، و هر قدر عمل گسترش يابد، وجود انسان در حقيقت توسعه يافته است. به تعبير ديگر، قرآن عمل انسان را از وجود اوجدا نمي داند و هر دو را اشکال مختلفي از يک حقيقت مي شمرد، و اشاره به اين است که انسانهاي نيکو کار در پرتو نيکي هايشان نموّ و رشد معنوي پيدا مي کنند و اين افراد همچون بذرهاي پر ثمري هستند که به هر طرف ريشه و شاخه مي گستراند و همه جا را زير بال و پر خود مي گيرد.[38]

 ب:قرب الي الله

قرآن کريم دنيايي را مورد مدح و ستايش قرار داده است که وسيله نزديکي به هدف اصلي شود و در اين زمينه مي فرمايد:

  «وما اموالکم و لا اولادکم بالّتي تقربکم عندنا زلفي الاّ من آمن و عمل صالحا فأولئک لهم جزاءُ الضعف بما عملوا و هم في الغرفات آمنون» اموال و فرزندانتان هر گز شما را نزد ما مقرب نمي سازد، جز کساني که ايمان بياورند و عملي صالحي انجام دهند که براي آنان پاداش مضاعف در برابر کارهاي است که انجام داده اند و آنها در غرفه هاي ( بهشتي ) در(نهايت) امنيت خواهند بود.[39]

  وجه دلالت اين آيات بر منظور ما اين است که: چون انفاق و زکات و قرض پسنديده و ممدوح است بنابر اين آنچه که اين کارها متوقف برآن مي باشد يعني مال، نيز، پسنديده و ممدوح و مورد ستايش است، پس از مطلوب بودن قرض دادن بمؤمنين فقير، وانفاق در راه خدا به مستمندان، مطلوبيت مال نيز بشرط آنکه در راه خداقرض داده و يا انفاق شود،  استفاده مي گردد. وبراين اساس مطلوبيت هرکار شايسته اي که متوقف بر مال باشد، نظير ساختن مدارس و مساجد و ترميم راهها و انجام حج و سائر شعاير ديني،دالّ بر مطلوبيت مال و تحصيل آن براي چنين اهداف مقدّسي خواهد بود.[40]

 حال با توجه به مطالب مذکور و آيات قرآن کريم، روايات که در اين زمينه آمده است را، مي آوريم آنگاه به ذکر راه حل اساسي و نظر برخي از مفسرين مي پردازيم.

 1- مردي در خدمت امام صادق ( ع ) از ثروتمندان بدگوئي کرد، امام فرمودند: ساکت باش: اگر ثروتمند رسيدگي کننده به خويشانش باشد و نيز نيکو کار به برادرانش، خداوند پاداش او را دو برابر مي سازد. زيرا خداوند مي فرمايد: و ما اموالکم و لا اولادکم بالّتي تقربکم عندنا زلفي الاّ من آمن و عمل صالحا ... و تا آخر آيه مورد بحث را بعنوان دليل سخن خويش ذکر کردند.[41]

2- عن اميرالمؤمنين ( ع ) قال: ان جعلت دينک تبعا لدنياک اهلکت دينک و دنياک و کنت في الآخرة من الخاسرين، ان جعلت دنياک تبعا لدينک احرزت دينک و دنياک و کنت في الآخرة من الفائزين. يعني: اگر دينت را تابع دنيايت کني، دين و دنيايت، هر دو را از بين برده اي و در آخرت از زيانکاران خواهي بود، امّا اگر دنياي خود را تابع دينت کني دين و دنياي خود را بدست آورده اي و در آخرت از رستگاران خواهي بود.[42]

3- از امام کاظم ( ع ) نقل شده که حضرت فرمودند: اجعلوا لأنفسکم حظّا من الدنيا بأعطائها ما تشتهي من الحلال و ... واستعينوا بذلک علي امورالدين، فانّه رُوي: ليس منّا من ترک دنياهُ لدينه، او ترک دينهُ لدنياهُ. يعني: بابرآوردن خواهشهاي نفساني خود از حلال، تا آنجا که به مروّت لطمه نزند و به اسراف نينجامد، به نفسهاي خويش از دنيا بهره دهيد و از اين طريق براي امور دين خود کمک بگيريد؛ زيرا روايت شده است که: از ما نيست کسي که دنيايش را بخاطر دينش رها کند يا دينش را براي دنيايش فرو گذارد.[43]

4- لقمان ( ع ) در اندز به فرزندش مي گويد: يابَُني، لا تدخل في الدنيا دخولا يضرُّ بآخرتک، و لا تترکها ترکاً تکون کلاً علي الناس. فرزندم! به دنيا چنان نپرداز که به آخرتت زيان زند و آن را چنان رها مکن که سر بار مردم شوي.[44]

4.جمع و راه حل

پس از بيان آيات متعدد در باره دنيا در قالب سه دسته، مدح، ذم و آيات راهنما درجمع دو دسته اول كه ظاهرا با هم از تضاد بر خوردارند، اكنون نوبت آن رسيده است كه بيبنيم چه راه حلهاي در مورد رفع اين تضاد ظاهري وجود دارد. يعني: جمع بين آياتي كه دنيا را بازيچه و متاعي فريبنده و كم بها مي داند با آياتي كه اظهر مصاديق دنيا را كه مال و ثروت است آن را با ارزش تلقي كرده و آن را خير، رحمت و فضل مي داند چيست؟.

جمع درست و صحيح ميان آيات ظاهرا متنافي در مورد دنيا ( آيات مدح و ذم) نياز به تو ضيح و دليل دارد.

1-4.دليل اول:

 وجود جهان و نعمتهاي مادي آن، نمي تواند از ديدگاه قرآن، بخودي خود مذموم و بي ارزش باشد. قرآن نطام آفرينش را نظام احسن مي داند: الذي احسن كل شئ خلقه، او همان كسي است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد.[45]

قرآن با اينكه با مقصود و آمال شدن دنيا براي انسان مخالفت مي كند و آن ر ا تااين اندازه، لايق و قابل براي بشر نمي داند، در عين حال نمي گويدكه، موجودات و مخلوقات از آسمان و زمين و كوه و دريا و نبات و حيوان، با همه نظاماتي كه دارند، بي ارزش و باطل اند، بلكه بر عكس، اين نظام را نظام راستين و حق دانسته و مي فرمايد:

«وما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين» ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان اين دو است به بازي (وبي هدف )نيافريديم.[46]

در جاي ديگر نيز مي فرمايد: ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق. خداوند آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است جز بحق نيا فريده است.[47] اساسا بد بيني به خلقت و آفرينش و به گردش و نظام عالم، با فلسفه، اسلام، يعني با هسته مركزي فلسفه اسلام، كه توحيد است سازگار نيست.[48]

خداوند متعال، عالم را با تمام نعمتها و پديده و سرمايه هايش براي انسان و در خدمت او خلق كرده و قرار داده است،چنانچه در حديث قدسي آمده است كه :يابن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلي. اي فرزند آدم، همه اشياء و پديده ها را بخاطر تو خلق كردم و تو را براي خودم.(يعني براي حركت و سير تكاملي بسوي خودم.)[49]

مولوي بسيار زيبا، جايگاه جهان و سر مايه هاي مادي را در شعر خويش به تصوير كشيده است، آنجاكه مي گويد: آب در كشتي هلاك كشتي است ــ آب اندرزير كشتي، پشتي است.[50]

بر كشتي سوار بودن و بر آب راندن، جاي براي سرزنش آب نمي گذارد. در اينجا آب سر مايه ماست اما همينكه كشتي سوراخ شد و آب داخل آن آمد، ديگر سودمندي و سرمايه صفتي آن از دست مي رود و بجاي آنكه پشتيبان ما باشد، موجب هلاكت مان مي شود. دنيا تا وقتي كه آبي است و زورق وجود ما بر آن روان است، بسيار نيكوست. اما همينكه اين زورق سوراخ شد و آب داخل شد، نوبت هلاكت ماست.[51]

بنا بر اين دنيا و نعمتها و سرمايه هاي خدادادي مثل مال، زن و فرزند و ... در ديدگاه قرآن، مذموم نمي تواند باشد، به شرط آنكه، مو قعيت و جايگاه خود را داشته باشند و ارتباط ما هم با آنها با ديد( سرمايه بودن) براي رسيدن به هدف بزرگ و مقدس باشد.

2-4.دليل دوم:

خداوند، ساختار و جودي انسان را بگونه اي قرار داده كه براي ادامه حيات خويش و نيز حركت بسوي كسب ارزشها و كملات معنوي، به دنيا و ماديات، نياز مند است، بدون تغذيه صحيح و ارضاء تمايلات جنسي و سائر حوائج مادي وطبيعي ، ادامه حيات و سير معنوي او تقريبا غير ممكن به نظر مي رسد و قرآن نه تنها اين خواستها و تمايلات را در وجود بشر محكوم نكرده، بلكه از آنها بعنوان آيات الهي و نشانه­هاي قدرت و تدبير حكيمانه پروردگار، ياد مي كند.

در سوره روم مي فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون» از نشانه هاي او اينكه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يا بيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه هاي است براي گروهي كه تفكر مي كنند.[52]

اگر محبت همسر بد مي بود، در اين آيه بعنوان يكي از نشانه ها و آثار حكمت وتدابير حكيمانه خداوند ذكر نمي شد. مسلما اين علاقه در طبيعت مردم نهاده شده، و خيلي واضح است كه اين علائق مقدمه و وسيله ايست براي اينكه امور جهان نظم و گردش منظم خود را داشته باشد، اگر اين علائق نبود نه نسل ادامه پيدا مي كرد و نه زندگي و تمدن پيش مي رفت و نه كار وكسب و حركت و جنبش در كار بود بلكه بشري در روي زمين باقي نمي ماند.[53]

3-4.دليل سوم:         

اگر نه خود دنيا و نه نعمتهاي مادي آن مذموم است و نه علاقه ها و خواسته هاي مادي فطري و طبيعي بشر به آنها، بلكه هم غرايز و خواسته هاي مادي، امري خدا دادي است و به حق دروجود آدمي بوديعت نهاده شده است،  هم خداوند با خلقت جهان و نعمتهاي گوناگون آن به اين تمايلات پاسخ مثبت داده است، پس مذمتها و سرزنشهاي قرآن و سنت و اوصاف بدي كه براي دنيا از قرآن و روايات ذكركرديم ، متوجه چه چيزي است؟.

پاسخ به اين پرسش از دلائل مذكور وبيان جمع صحيح ونهايي در مورد آيات متنافي دنيا بدست مي آيد وآن اين است كه : آنچه كه مذمتها واوصاف بد وسرزنش به آن تعلقّ مي گيرد ، از كيفيت رابطه انسان وبرخورداري با دنيا است زيرا همان رابطه انسان با دنياست كه مي تواند آن را براي آينده­اش مفيد يا مضر ، ارزشمند يا بي ارزش ، مثبت يا منفي، خوب ويا بد كند رابطه­ي كه آفت وبيماري براي بشر تلقي مي گردد وآن رابطه خاص اين است كه ، انسان تعلق و وابستگي پيدا كرده ودچار اسير زيستي مي گردد وبا تبديل( علاقه) و( ارتباط ) خود به دنيا به ( تعلق ) و ( وابستگي ) ، دنيا را هدف غايي قرارداده و آزاد زيستي خويش را از دست بدهد .[54]  توضيح مطلب اينكه سه نوع رابطه در مورد دنيا وآخرت نسبت به انسان قابل تصور است : 1ـ رابطه ميان برخورداري از دنيا وبرخورداري از آخرت . 2 ـ رابطه ميان هدف قرارگرفتن دنيا وهدف قرارگرفتن آخرت . 3 ـ رابطه ميان هدف قرارگرفتن يكي از اين دو با برخورداري از ديگري .

تضاد وتنافي ظاهري ، كه در آيات وروايات مربوط به دنيا است ، به هيچ وجه به رابطه اول ( برخورداري از دنيا وآخرت ) مربوط نمي شود . چون ممكن است افرادي هم از نعمت هاي مادي دنيا بهره فراوان داشته باشد وهم با تقوا پيشگي وانجام تكاليف ، آخرت خودرا بسازد [55] . نمونه اين افراد در تاريخ فراوان ديده مي شوند . مثل سليمان ( ع ) وشيعه صالح مانند علي بن يقطين با آنكه او از دولت  وثروت بالايي برخوردار بود با آنهم اين موهبت دنيوي از ارزش هاي او نزد خداوند ( ج ) واهلبيت ( ع ) نكاسته بود .

ابراهيم خليل ( ع ) از جمله پيامبراني است كه خداوند در باره اش فرموده است: وآتينا اجره في الدنيا وانّه في الآخرة لمن الصالحين. پاداش او را در دنيا داديم و او در آخرت از صالحان است.[56] يعني دنيا و آخرت را براي او جمع كرده است.

امير المؤمنين (عليه السلام) نيز جمع دنيا و آخرت را براي اقوام و گروه هاي از مردم بعنوان يك ويژگي بر شمرده و فرمودند: المال والبنون حرث الدنيا، و العمل الصالح حرث الآخرة و قد يجمعهماالله لاقوام. يعني مال و فرزندان كشت وزرع دنيايند و عمل صالح،كشت آخرت است و گاهي خداوند هر دو را براي گروها و اقوامي از مردم جمع مي نمايد...[57]  بنا براين در زمينه رابطه اول يعني برخورداري از دنيا و برخورداري از آخرت مي توان گفت كه نه تنها مانعة الجمع نيستند، بلكه جمع آنها ممكن و واقع مي باشد.

اما رابطه دوم از تضاد برخوردار است و امكان جمع، بين هدف قرار دادن دنيا و آخرت با هم، براي هيچ يكي وجود ندارد. بحث هاي گذشته نيز اين مطلب را روشن ساخت كه هر گاه دنيا از حالت وسيله بودن در آيد، و هدف و مقصود گردد، شايسته بد ترين مذمتها است. ولي آنچه از آيات و روايات در مورد مذمت و بي ارزشي دنيا استفاده مي شود متوجه رابطه سوم است، رابطه كه در آن تضاد وجود دارد يعني هدف قرارگرفتن دنيا و برخورداري از آخرت. چون در اين صورت دنيا جايگاه اصلي خود را كه ابزار و سرمايه است براي رسيدن به هدف غائي از دست داده و بعكس، آخرت كه مقصود اصلي است، از مقام عالي خود سقوط كرده است.

امير المؤمنين(عليه السلام) در كلامي زيبا اين مطلب را به بهترين وجهي بيان مي نمايند: الناس في الدنيا عاملان: عامل عمل في الدنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته، يخشي علي من يخلفه الفقر، و يأمنه علي نفسه، فيغني عمره في منفعة غيره؛ و عامل، عمل في الدنيا لما بعد ها، فجاءه الذي له من الدنيا بغير عمل، فاحرز الحظين معا، و ملك الدارين جميعا، فأصبح وجيها عند الله، لايسأل الله حاجة فيمنعه. مردم در دنيا دو دسته اند، يكي آن كس كه در دنيا براي دنيا كار كرده، سرگرمي به دنيا او را از آخرتش باز داشت. همواره نگران تهيدستي باز ماندگان است كه چگونه وضع آنان را بعد از خود تأمين كند و از تهيدستي خويش در امان است، پس زندگاني خود را در راه سود ديگران از دست مي دهد. ديگري كسي است كه آخرت را هدف قرار داده در دنيا براي آخرت كار مي كند و نعمت هاي دنيا نيز بدون تلاش به او روي مي آورد، پس بهره هردو جهان را چشيده، و مالك هر دو جهان مي گردد، و با آبرومندي در پيشگاه خدا صبح مي كند، و حاجتي را از خدا در خواست نمي كند جز آنكه روا مي گردد.[58]

دو نكته مهم از اين روايت بدست مي آيد كه درحل مشكل تنافي آيات و روايات دنيا كار ساز است: 1ـ اگر دنيا و آخرت جايگاه و موقعيت خاصي را كه قرآن و سنت برايشان مقرر داشته، دارا باشند و انسان دنيا را كه وسيله كسب آخرت است، هدف قرار ندهد، نه تنها اين دنيا مذمتي ندارد، بلكه خداوند آنرا در كنار آخرت براي انساني كه چنين نگرشي بدان داشته، جمع مي كند. 2ـ اگر دنيا ابزار كسب آخرت باشد، و هدف غائي را آخرت قرار دهيم، درحقيقت مشكلي بنام ( تضاد بين دنيا و آخرت) وجود نخواهد داشت. و چنين دنياي عين آخرت است اين واقعيتي است كه در برخي از روايات وارده از معصوم (عليه السلام) بدان تصريح شده است.

عن ابن ابي يعفور: قلت: لابي عبد الله عليه السلام : انا لنحب الدنيا، فقال لي : تصنع بها ما ذا ؟ قلت: أتزوج منها و أحج و انفق علي عيالي و انيل اخواني و اتصدق، قال لي ليس هذا من الدنيا، هذا من الآخرة. پسر ابي يعفورگفت به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم كه ما دنيا را دوست داريم. فرمود: تا با آن چه كني ؟ عرض كردم: ازدواج كنم، حج برم خرج خانواده ام را بدهم به برادرانم رسيدگي كنم و صدقه بدهم. حضرت فرمودند: اين از دنيا نيست بلكه از آخرت است.[59]

با توجه به مطالب مذكور به هر سه دسته از آيات راجع به دنيا نظر مي افكنيم، دسته اول آياتي بود كه بشدت آنرا مذمت نموده، آنرا كالاي فريبنده وكم ارزش تلقي كرد، و نزديكي به آن را موجب دوري از آخرت مي دانيست و مردم را ازآلودگي به آن برحذر داشت. يكدسته ديگر از مصاديق دنيا (مال وثروت) را مدح و ستايش كرده و آنرا فضل و رحمت و... ناميد. اما دسته سوم يا آيات راهنما در جمع اين دو دسته از آيات كه درفصل چهارم ذكر شد آياتي بودند كه نه مطلقا به ستايش و مدح مواهب دنيا پرداخت، و نه به نكوهش آن، به طور مطلق پرداخت. بنظر ما، همين گروه از آيات است كه آيات دسته اول (ذم) و دوم (مدح) را بخوبي تفسير و مشكل تنافي آنها را با كمك تو ضيحاتي كه ذكر شد، حل مي نمايد. در دسته سوم، اطمينان و دلبستگي و فريفته شدن به دنيا و غفلت از آخرت مذمت شده بود، نه خود دنيا. مثل اين آيه شريفه:

«ان الذين لايرجون لقائنا و رضوا بالحياة الدنيا واطمأنوا بها والذين هم عن آياتنا غافلون» آنها كه ايمان به ملاقات ما (روز رستاخيز)ندارند، و به زندگي دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند، و آنها كه از آيات ما غافلند.[60] و نيز آيه 29 از سوره مباركه نجم كه مي فرمايد: «فاعرض عن من تولي عن ذكر نا و لم يرد الا حياه الدنيا» از كسي كه از ياد ما روي مي گرداند و جز زندگي مادي را نمي طلبد، اعراض كن.[61]

در آيات فوق ، آنچه در رابطه انسان و دنيا در قرآن كريم نفي شده و مذموم و پست شمرده شده، هدف واقع شدن و نهايت آرزو و آمال شدن آن است. اين شكل رابطه با دنيا، بجاي آنكه انسان از آن بهره برداري كرده، براي هدفهاي عالي توشه برگيرد، انسان را دست خالي ساخته و از انسانيت ساقط مي نمايد. با توجه به آيات دسته سوم كه آنها را در فصل چهارم با عنوان آيات راهنما در جمع آيات متضاد ذكر كرديم و با بياني كه پس از ذكر سه دليل اخيرا آورديم، روشن مي شود كه بين آيات ذم و مدح تنها يك تضاد ظاهري وجود دارد و در حقيقت هيچگونه تنافي در ميان نيست. آياتي كه دنيا را مذموم شمرده و ما را از نزديكي و جمع كردن آن بر حذر مي دارند، دنيايي را مي گويند كه از وسيله بودن خارج شده و بصورت هدف درآمده باشد و به تعبير مرحوم علامه طباطبايي در الميزان، به نظر استقلالي بدان نگريسته شود.

بر اين اساس، اين راه حل مي گويد: اگر دنيا وسيله باشد، سرمايه و پل باشد تا انسان را به خدا و ارزش هاي الهي و بهشت نزديك گردانيده و زمينه ي سعادت ابدي او را فراهم نمايد، نه تنها مذموم نيست بلكه عين آخرت است، ولي اگر هدف شد و با نظر استقلالي بدان نگريستيم و آن را  از حد و مرزي كه دارد فراتر برديم، شايسته بد ترين مذمتها و سرزنشهاست. اگر دنيا مزرعه و كشتزار آخرت بود ( الدنيا مزرعةالآخرة).[62] و به تعبير امير المؤمنين(عليه السلام) (مسجد احباء الله و مصلي ملائكة الله و مهبط وحي الله و متجر او لياء الله).[63]كشتگاه آخرت است، مركز عبادت خدا است، محل هبوط و نزول وحي الهي است، تجارتخانه اولياء خدا است. در اين صورت چگونه مي توان تحقير و سرزنش متوجه آن گردد؟ بلكه تحقير كننده چنين دنيايي در مقابل شرع ايستاده است. چرا كه شرع ما را به سوئي سوق داده كه اهل خسران نباشيم و سر مايه هاي خدا دادي را بيهوده هدر ندهيم.[64]

دنيا نعمت خدا است كه در اختيار ما قرار داده شده و ما بايد هوشيارانه از آن بهره ببريم. وقتي چنين دنيايي بد مي شود كه، صفتي غير از صفت مزرعه و متجر بودن به خود بگيرد و مقصد تلقي گردد.

اگر دنيا همچون (پل) است كه براي عبور موقت است آدمي است،  كسي نمي تواند بدين دليل كه براي عبور موقت است، تحقير و يا ويران كند. آن كسي بايد تحقير شود و شايسته تحقير است كه، روي پل خانه ابدي مي سازد؛ يعني ماهيت پل را نمي شناسد و ذم دنيا، ذم نشناختن ماهيت دنياست.[65]

اين دنيا ورائي دارد. و آنكه ورائي را نمي بيند، زنداني دنياي مذموم است. دنيايي كه مقدمه آخرت است نيكوست و دنيايي كه بي آخرت است زندان است. تمثيل مولوي درين باب اين گونه است:

شهوت دنيا مثال گلخن است     ــ     كه ازو حمام تقوا روشنست.

اغنياء ماننده سرگين كشان       ــ      بهر آتش كردن گر مابه دان.[66]

يعني دنيا هم چون حمام است كه دو چهره دارد، يك چهره داخل حمام است كه آب گرم و صابون دارد و محل شستشوي بدن است. چهره ديگر، كثافات و چركهاي است كه در زباله دانهاي حمام مي رود.

دنيا پرستان زنبل هاي كثافات را مي كشند و بيكديگر فخر مي فروشند، ولي زيركان فارغ از اين غوغا به تطهير خويش مشغول اند.[67]

دنيايي كه در دست انسان صالح است و مي داند كه موقعيت آن چيست و چگونه به آن نظركرده و از آن بهره گيرد، هم چون خود اين انسان،صالح است، لذا پيامبر(ص)فرمودند: نعم المال الصالح للرجل الصالح. مال خوب، براي انسان صالح و شايسته، خيلي هم خوب است.[68] و بر عكس، اگر دنيا وسيله براي طلب آخرت نباشد و در دست مردم جاهل و غافل قرار گيرد ملعون و مطرود است چنانكه در روايتي آمده است كه: الدنيا ملعونة و ملعون ما فيها، الا ما ابتغي به وجه الله عز و جل. دنيا و آنچه در آن مي باشد ملعون است مگر آنچه كه به وسيله آن خشنودي خدا طلب شود.[69]

بنابراين ، اول بايدبينش خود را نسبت به دنيا تصحيح كنيم تا بفهميم و درك كنيم كه دنيا پل است. اولا اينكه: زندگي انسان منحصر به زندگي دنيا نيست؛ بلكه در وراي آن يك زندگي جاودانه براي انسان وجود دارد. ثانيا رابطه واقعي ميان دنيا وآخرت را كشف كنيم و مقايسه بين ايندو را صحيح انجام دهيم و بفهميم كه رابطه دنيا باآخرت رابطه راه و مقصد است، رابطه وسيله است و غايت، رابطه پل است و منزل.[70]

علي (عليه السلام) دريك جمله كوتاه و پر معنا در باره دنيا مي فرمايد: من ابصر بها بصرته و من ابصر عليها اعمته. كسي كه با چشم بصيرت به آن (دنيا) ببيند او را آگاهي بخشد، و آن كسي كه چشم به دنيا دوزد كور مي كند.[71] اين جمله مفادش آن است كه بينش انسان نسبت به دنيا بايد صحيح باشد. اگر نظر مان را به خود دنيا بدوزيم و آن براي ما هدف اصلي و نهاي باشد در اين صورت از آنجا كه چنين چيزي در متن هستي واقعيت ندارد،بينش ما خطا است چرا كه به اشتباه وسيله را هدف و راه را مقصد پنداشتيم.

 اما اگر شناختيم كه دنيا، جاي ماندن نيست بلكه ماهيت آن ماهيت گذر است، مقصد نيست راه است و ما پيوسته در آن سير مي كنيم بسوي جاي كه در آن، ثبات و ابديت حاكم است: و الي ربك المنتهي همه امور به پروردگارت منتهي مي گردد.[72] در اين صورت ديگر به آن دل نمي بنديم.

بنا براين اگر بينش ما نسبت به دنيا تصحيح شد، كه آن را هميشه بعنوان راه شناختيم، نتائجي بر  آن مترتيب مي شود و آن اينكه: راه را انسان مي خواهد، اما براي عبور نه ماندن، پس ما بايد دنيا را داشته باشيم تا به تكامل خود مان برسيم و الا انسان با تشنگي يا گرسنگي هلاك مي شود و زنده نمي ماند يعني شرايط تكامل روحي اش ادامه پيدا نمي كند. پس آنچه در واقع ما را به خطر مي اندازد و براي ما زيانبار است دلبستگي به دنياست ونظر استقلالي كردن به آن است ولي خود زندگي كردن در دنيا هيچ اشكالي ندارد.[73] بلكه توشه گرفتن ازآن براي بهتر رسيدن به مقصد چيزي است كه پيشوايان دين ما را بدان امر كرده اند.

امير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه فر مودند : ايها الناس، انما الدنيا دار مجاز، و الآخرة دار قرار، فخذوا من ممرّ كم لمقركم،  اي مردم! دنيا سراي گذرا ، و آخرت خانه جاويدان است. پس، از گذرگاه خويش براي سراي منزل جاودانه توشه برگيريد.[74] در ادامه ي بيان اين راه حل  در جمع بين آيات متنافي بعنوان تأييد و تأكيدمطلب، مطالبي را از بعضي از مفسرين مي آوريم.

4-4.نظر برخي ازمفسرين

حضرت آيه الله مکارم شيرازي در تفسير شريف نمونه در مورد اين جمع و راه حل مي گويد:

در تفسير آيه: «من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما تشاء لمن تريد ثم جعلنا له جهنم يصلها مذموما مدحورا، و من اراد الآخرة و سعي لها سعيها و هومؤمن فاو لئك كان سعيهم مشكورا» يعني! آن كس كه (تنها) زندگي زود گذر (دنياي مادي) را مي طلبد آن مقدار از آن را كه بخواهيم و به  هركس اراده كنيم مي دهيم، سپس دوزخ را براي او قرار خواهيم داد كه در آتش سوزاني مي سوزد در حالي كه مذموم و رانده (درگاه خدا) است. و آن كس كه سراي آخرت را بطلبد و سعي و كوشش خود را براي بدست آوردن آن انجام دهد، در حالي كه ايمان داشته باشد. سعي و تلاش او (از سوي خدا) پا داش داده خواهد شد.[75]

پس ازذكر آيات ظاهرا متضاد دنيا مي گويند: آيا ايندو گروه از آيات با هم تضاد دارند؟

پاسخ اين سؤال را در خود قرآن مي توان يافت. چراكه آنجا كه از دنيا و مواهبش نكوهش مي كند، كساني را مي گويد كه اين زندگي تنها هدفشان را تشكيل مي دهد، در سوره نجم آيه 29 مي خوانيم (ولم يريد الحيوة الدنيا) كساني كه جز زندگي دنيا را اراده نكردند. به تعبير ديگر سخن از كساني است كه آخرت را به دنيا مي فروشند و براي رسيدن به ماديات از هيچ خلافكاري و جنايتي ابا ندارند.

درسوره توبه آيه 38 مي خوانيم: (أرضيتم بالحيوة الدنيا من الآخرة) آيا راضي شديد كه زندگي دنيا را به جاي آخرت بپذيريد؟. آيات مورد بحث، خود شاهد اين مدعاست، آنجاكه مي گويد: (من كان يريد العاجلة...) يعني تنها هدفشان همين زندگي زود گذر مادي است. اصولا تعبير به ( مزرعه ) يا (متجر) تجارتخانه و مانند آن خود شاهد زنده اي براي اين موضوع است.

كوتا سخن اينكه مواهب جهان مادي كه همه از نعمتهاي خداست و حتما و جودش در نظام خلقت لازم بوده  و هست، اگر بعنوان وسيله اي براي رسيدن به سعادت و تكامل معنوي انسان مورد بهره برداري قرار گيرد از هر نظر قابل تحسين است. و اما اگر بعنوان يك هدف و نه وسيله مورد توجه قرار گيرد، و از ارزشهاي معنوي و انساني بريده شود، كه در اين هنگام، طبعا مايه غرور و غفلت و طغيان و سركشي و ظلم و بيدادگري خواهد بود، و در خور هر گونه نكوهش و مذمت است.[76]

مرحوم آية الله طالقاني در اين زمينه مي گويد:

در ذيل بحث آيات قرآن كه مربوط به دنياست مي فرمايد: چون (دنيا) عرض است، نبايد چون كافران بدان چشم دوخت و در بندش گرفتارشد تا زينت و تزين شود، و چون متاع است بايد از آن بهره گرفت و گذشت، نه آنكه بار انداز گردد.[77]

رأي و نظرعلامه طباطبائي( ره)

ايشان، در تفسير آيه چهاردهم از سوره آل عمران كه در زمينه دوستي افراطي دنيا، گروهي از مردم را مذمت مي كند، مي فرمايد: اين بيچارگان، تا چه اندازه در اشتباهند كه متاع و كالاي دنيوي را كه بايد مقدمه قرب الهي و وسيله خشنودي خداوند قرار دهند، ( مقصد اصلي خودتصور كرده و هدف نهائي كمالات خويش پنداشته اند!

ناگفته پيداست كه تقدير الهي راجع به زندگي انسان در دنيا، تنها براي آن است كه، بشر آن­را وسيله و ابزار سعادت آن جهان خويش قراردهد و از كالا و بهره­­ي آن، توشه­اي براي جهان ديگر بردارد. نه آنكه  زينتهاي اين جهان را به ديده ( استقلال ) نگريسته و تمام مقصد بداند و قسمتهاي ديگري را كه در پيش دارد، به بوته نسيان بسپارد. در واقع چنين افرادي درعين آنكه خواه و نا خواه بسوي پروردگارشان روانند، مقصود را فراموش كرده، ( راه) را بجاي ( مقصد )گرفته اند. خداوند متعال مي فرمايد: انا جعلنا ما علي الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن عملا...، ما آنچه  در زمين است، زينت و آرايش آن قرار داديم، تا مردم را بوسيله آن امتحان كنيم كداميك عملشان نيكوتر مي باشد.[78]

ولي اين نادانان، وسائل ظاهريه اي را كه خداوند، مقدمات وصول به رضوان و خشنودي خود قرار داده است، با ديده استقلال نگاه كرده، و آنرا، محبوب باالذات اصلي خويش مي دانند. گمان كردند كه اين منفعت ناچيز، آنان را از خداوند، بي نيازي مي بخشد. به اين جهت دنيايي كه باالذات براي آنان (نعمت) بود، و مي توانستند از آن بهره كاملي بچنگ آورند، و بوسيله آن به قرب الهي نائل آيند، وسيله نقمت و عذابشان گشته است.[79] و در جاي ديگر در ادامه بيان و تفسير خويش در مورد آيه فوق ( آل عمران- 14 ) مي فرمايد : نا گفته نماند كه اين نحوه ازظهور و آرايشي كه دنيا در نظر آدمي، پيدا مي كند، و انسان آنرا با نظر استقلالي نگريسته، در صورت و جمال مقصد و آرمان خويش ملاحظه مي نمايد، و به آن وسيله مغرور شده، پروردگار خود را فراموش مي كند، استنادي به خداوند متعال ندارد زيرا روشن است كه ساحت قدس الهي، بر تر از آن است كه ، بنده خود را، به راهي وا دار سازد، كه از هدف اصلي دورشده به مقصد صالح خويش نرسد، چنانچه مي فرمايد: والله بالغ امره، بدرستي كه خداوند كارش را به انجام مي رساند.[80] و هم چنين مي فرمايد: و الله غالب امره، و خداوند بر كار خود غالب است.[81]

قرآن شريف، اين رقم از ظهور و آرايش نمودن دنيا را به شيطان نسبت مي دهد، چنانكه مي فرمايد: واذ زين لهم الشيطان اعمالهم، و ( به ياد آوريد) هنگامي را كه شيطان كارهاي آنها را (مشركان) زينت داد.[82] و نيز مي فرمايد: وزين لهم الشيطان ما كانوا يعملون، و شيطان، اعمال آنان را در نظر شان زينت داد.[83]

باري، تزيين و آرايش دادن متاع و كالاي دنيا، براي دو منظور و هدف تصور دارد: يكي آن تزيين و آراستني كه، بمنظور رسيدن به آخرت و طلب كردن مرضات الهي است، تا آدمي در حيات دنيوي با اعمال مختلفه اي كه در ناحيه (مال) و ( جاه) و ( اولاد) و (نفوس) و امثال آن انجام مي دهد، راه خشنودي خداوند را تحصيل كند و به قرب او نائل شود. اين قسم از تزيين را خداوند، بخودش نسبت داده است چنانكه در آيه شريفه مذكور انا جعلنا ما علي الارض زينة لها، ما آنچه در روي زمين است، زينت آن قرار داديم...[84] را از اين قسم محسوب داشتيم و نيز آيه  قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق، بگو چه كسي زينت هاي خدا را كه براي بندگانش آفريده حرام كرد و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع نمود.[85] هم دراين مورد مي باشد.

نوع دوم، تزيين و آرايشهاي مي باشد كه بمنظور جلب قلوب آدميان، نسبت به زخارف و زينت­هاي دنيوي ترتيب داده شده اند تا دلهاي انساني را ربوده، از توجه به مبدأ و ياد و ذكر خداوند باز دارد.

 اين نوع تزيين، تنها و تنها تصرف شيطاني و مذموم مي باشد و خداوند متعال هم در كلام خودش آن را منسوب به شيطان دانسته، بندگانش را هم از نزديكي به آن نهي فرموده است. وزين لهم الشيطان ما كانوا يعملون. كه دلالت بر اين نوع تزيين دارد.

جمع بندي ونتيجه

با توجه به مطالب مذكور آنهم با استفاده از آيات قرآن كريم و نيز روايات در مورد دنيا كه آيات متعدد و به تبع آن روايات دنيا را مورد مذمت قرار داده و آن را نكوهش مي كند و از آن بعنوان، لهو و لعب،متاع نا پايدار، كالاي فريبنده و... ياد مي كند، در مقابل آياتي به مدح وستايش مصاديق و مواهب دنيوي پرداخته و از آن با عنوان، خير، فضل، حسنه، رحمت و ... ياد مي كند و نيز دراين ميان آياتي وجود دارند كه نه بصورت مطلق دنيا را مذمت ونكوهش مي كند و نه مدح در حقييقت اين دسته از آيات ما را در جمع ميان دو دسته اول از آيات راهنمائي و كمك مي كند و براي حل مشكل و تنافي آيات دسته اول و دوم ( ذم و مدح) كار ساز است.

قرآن كريم دنيايي را مورد مذمت و نكوهش قرار داده است و آن را پست و بي ارزش مي داند كه دنيا براي انسان هدف و مقصد قرار گيرد، دنيايي كه انسان را از ياد خدا باز دارد و انسان به آن دل خوش كند و به آن اطمنان نمايد و به آن راضي شود، سزاوار نكوهش و مذمت است. نه دنيايي كه راه است براي رسيدن به مقصد و وسيله است براي رسيدن به هدف.

 در واقع اين رابطه و برخورد ما با دنيا و نيز نگرش ما به اين دنيا مي تواند در خوبي و بدي، مدح و ذم دنيا نقش داشته باشد يعني اگر رابطه و برخورد ما با دنيا و نيز نگرش و ديدگاه ما به اين جهان بگونه اي باشد كه با بهره برداري از آن به نحو احسن آن را (دنيا ) وسيله بدانيم براي رسيدن به هدف اصلي نه اينكه خودش هدف شود و يقين داشته باشيم كه اين دنيا با تمام نعمتهاي مادي آن راه است براي عبور و رسيدن به مقصد اصلي و قرب الي الله، ديگر جاي براي مذمت و سرزنش دنيا و اموال آن باقي نمي ماند، بلكه چنين دنيايي با توجه به روايات رسيده از معصومين (عليه السلام)  عين آخرت است.

بحث را با روايتي از معصومين (عليه السلام) در اين زمينه به پايان مي بريم. عن ابن ابي يعفور: قلت لابي عبد الله (عليه السلام) انا لنحب الدنيا، فقال لي، تصنع بها ماذا؟ قلت: أتزوج منها و أحج و انفق علي عيالي و انيل اخواني و أتصدق، قال لي، ليس هذا من الدنيا، هذا من الآخرة.[86]

 ابن ابي يعفور مي گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : ما دنيا را دوست داريم. فرمود: تا با آن چه كني؟ عرض كردم : ازدواج كنم، حج بروم، خرج خانواده أم را بدهم، به برادرانم رسيدگي كنم و صدقه بدهم. حضرت فرمود اين از دنيا نيست بلكه از آخرت است. 

  فهرست منا بع

قرآن کريم، ترجمه آية الله مکارم شرازي.

نهج البلاغه ، ترجمه دشتي.

1. احياء العلوم الدين، غزالي، محمد،  ج 4، انتشارات دار الکتب العلميه، بيروت، 1423ق

2. اخلاق در قرآن، مصباح يزدي، محمد تقي،  ج 1 چاپ و نشر، دفتر انتشارات اسلامي وابسته  به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، نوبت اول، بهار 1376.

3. اسرار پيشرفت مسليمن، سيد تهامي، فضل الله،  چاپ سيدالشهداء،قم، انتشارات قرآن، چاپ 1359.

4.  اصول کافي، کليني، محمد، انتشارات مسجد چهارده معصوم (ع)

5. اوصاف پارسايان، سروش، عبدالکريم، شرح خطبه امام علي (ع) در باره متقين، انتشارات مؤسسه فرهنگي صراط چاپ اول بهار 1371.

6. بحار الانوار، مجلسي، محمد باقر، چاپ دوم، انتشارات مؤسسه الوفاء، بيروت – لبنان.

7. بيست گفتار، مطهري، مرتضي،انتشارات صدرا، چاپ پنجم، خرداد 1358.

8. پرتوي از قرآن، طالقاني،محمود،انتشارات شرکت سهامي انتشار، چاپ اول، اسفند ماه 1345.

9. التبيان في تفسير القرآن، شيخ طوسي، محمد، چاپ اول محرم الحرام 1413 انتشارات مؤسسة النشر الاسلامي .

10. تحف العقول عن آل الرسول، شعبة الحرّاني،  انتشارات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت- لبنان، چاپ پنجم.

11.  التحقيق في کلمات القرآن، مصطفوي، حسن،  چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1374.

12. دانشنامه امام علي (ع) رشاد، علي اکبر،  ج اول حکمت و معرفت، انتشارات آثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول، تهران، 1380.

13. سيري در نهج البلاغه، مطهري، مرتضي،  انتشارات مرکزمطبوعاتي دار التبليغ اسلامي، چاپ دوم 1354.

14. تفسير الصافي، فيض کاشاني، محسن،انتشارات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.

15. قاموس قرآن، قرشي، سيد علي اکبر،  ج 4-3-2-1 چاپ حيدري، انتشارات دار الکتب الاسلامية، نوبت سيزدهم، بهار1378.

16. تفسير کبير، فخر رازي، محمد،  چاپ ونشر مؤسسه دارالفکر.

17. کنز العرفان في فقه القرآن، فاضل، مقداد بن عبدالله،  انتشارات مرتضوي، چاپ تهران، 1343.

18. مثنوي معنوي، مولوي، جلال الدين محمد بن محمد،  دفتر چهارم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نوبت دوم، تابستان 1374.

19. مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسي، حسن،  چاپ آرمان، انتشارات ناصر خسرو- دارالمعرفه ، بيروت – لبنان، نوبت دوم.

20. لسان العرب، ابن منظور،  چاپ و نشر داراحياء التراث العربي.

21. مجمع البحرين، طريحي، فخرالدين،  چاپ خورشيد، انتشارات مرتضوي، نوبت دوم، 1365.

22. ترجمه تفسير مجمع البيان، مترجم، علي کرمي، طبرسي، حسن،  چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نوبت اول، پائز1380.

23. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم، عبد الباقي، محمد فؤاد، چاپ نمونه، قم، انشارات حُر، نوبت اول زمستان 1378.

24. معجم مقاييس اللّغة، احمد بن فارس، ذکريا،  چاپ و نشر مکتب الاعلام الاسلامي، جمادي الآخر1404

25. مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهاني، حسين،  چاپ خورشيد، انتشارات کتابفروشي مرتضوي، نوبت اول 1363.

26. موازنه اسلامي بين دنيا و آخرت، گروهي از فضلا واساتيد،  انتشارات مؤسسه در راه حق، نوبت اول 1361.

27. ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايي، محمد حسين،  مترجم، سيد محمد باقر موسوي همداني، چاپ و نشردفتر انتشارات اسلامي، نوبت پانزدهم، تابستان 1381.

28. ميزان الحکمة، محمدي ري شهري، محمد،  ج 4 مترجم، حميد رضا شيخي، انتشارات مؤسسه فرهنگي دارالحديث، نوبت دوم پائز1379.

29. تفسير نمونه، ناصرمکارم شيرازي و جمعي از نويسندگان،  چاپ گوهر انديشه، انتشارات دارالکتب الاسلامية، نوبت چهل ششم، 1383.

30. نور الثقلين، العروسي الحويزي، علي،  چاپ و نشر مؤسسه اسماعليان، نوبت چهارم، 1373.

31.  نهج السعاده في مستدرک نهج البلاغه، محمودي، محمد باقر،  ج 3، انتشارات مطبعة الادب في النجف الاشرف، سال 1386ق.

32. وسائل الشيعة، حرّ عاملي، محمد،  ج 6 ، چاپ و نشر الاسلامية، في طهران، نوبت ششم، 1367.

 

[1]- المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکريم.

[2]- نساء 5.

[3]- نساء82.

[4]. راغب اصفهاني، مفردات، ح د،

[5]. ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص421-420.

[6]. فخر الدين طريحي، مجمع البحرين، ج2-1، باب دال،

[7]. بقره، 86.

[8]. همان،201.

[9]. سيد علي اکبر، قرشي، قاموس قرآن، ج2-1، ح د؛ و احمد بن فارس ذکريا،معجم مقائيس اللغه؛ باب د.

[10]. سجده،7.

[11]. رشاد، علي اکبر، دانشنامه امام علي (ع)  ج 1، ص413.

[12]. همان، ص388.

[13]- انعام، 44.

[14]- ترجمه تفسير الميزان، ج 7 ص 149.

[15]- شوري، 48.

[16]- يونس، 58.

[17]- منافقون، 9.

[18]- تفسير نمونه، ج 24 ص 172.

[19]- اصول کافي، ج 2( باب حبّ الدنيا ) حديث 3.

[20]- تفسير نمونه، ج 27 ص 281.

[21]- ترجمه تفسير الميزان، ج 40 ص 367 .

[22]- توبه، 24.

[23]- تفيسر نمونه، ج 7 ص334.

[24]- نحل، 106- 107.

[25]- مفردات، ص 105.

[26]- موازنۀ اسلامي بين دنيا و آخرت، ص 213- 214.

[27]- توبه، 38.

[28]- اين شأن نزول در تفاسير متعدد مثل – مجمع البيان، تفسير کبير، روح المعاني و نمونه آمده است.

[29]- اعلي، 16- 17.

[30]- اين حديث با عبارات مختلف از امام صادق (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) بلکه از همه انبياء نقل شده است. ميزان الحکمة ج 4 باب حبّ الدنيا، نورالثقلين ج 5 ص 556- 557.

[31]-تفسير نمونه، ج 26 ص 406- 407.

[32]- بيست گفتار، ص 207

[33]- دانشنامه امام علي (عليه السلام) ج اول حکمت و معرفت، ص 380.

[34]- بحار الانوار، ج 70 ص 62.

[35]- بقره،245.

[36]- تفسير نمونه، ج 2 ص 224.

[37]- بقره، 261.

[38]- تفسير نمونه، ج 2 ص313- 314.

[39]- سبأ، 37.

[40]- موازنه اسلامي بين دنيا و اخرت، ص 239.

[41]- بحارالانوار، ج 103 ص 22 به نقل از تفسير علي بن ابراهم قمي ره.

[42]- ميزان الحکمة، ج 4 ص 1740- 1741- 1742.

[43]- همان، ص 1743.

[44]- بحار الانوار، ج 73 ص 124 حديث 112.

[45]- سجده، 7.

[46]دخان، 38.

[47]-  روم، 8.

[48]- بيست گفتار ص 202.

[49]- به نقل از سيري در نهج البلاغه ، شهيد مطهري ، ص 276.

[50]- مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 985، ص 75،

[51]- اوصاف پارسايان، ص 108.

[52]- روم ، 21.                     

[53]- بيست گفتار ص 205-206.

[54]- اخلاق در قرآن جلد 1 ، ص 222.

[55]- دانشنامه امام علي ( ع ) حكمت  ومعرفت ، ج 1 ، بحث حقيقت دنيا ، ص 373- 404

[56]- عنكبوت،27.

[57]- نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه، ج3، ص 117،

[58]- نهج البلاغه حكمت 269. ترجمه، محمد دشتي.

[59]- بحار الانوار ج 37 ص 106/104، ميزان الحكمه، ج 4 ص 1704.

[60]- يو نس ، 7.

[61]- نجم ، 29.

[62]- حديث نبوي (ص) احياء العلوم الدين ج4 ص 14،

[63]- نهج البلاغه ، حكمت 131.

[64]- بيست گفتار ص 76.

[65]-  اوصاف پارسايان، شرح خطبه متقين، ص 102.

[66]- مثنوي معنوي، دفتر چهاروم، بيت 238و 240، ص 533.

[67]- اوصاف پارسايان، شرح خطبه متقين، ص 104.

[68]- احياءالعلوم ج 2، ص162، حلية الاولياء ج10،ص 5.

[69]- ميزان الحكمه، ج4 ص

[70]- اخلاق درقرآن ج1 ص 224.

[71]- نهج البلاغه، دشتي، خطبه 82، ص 128.

[72]- نجم، 42.

[73]- اخلاق در قرآن، ج 1 ص 225-227.

[74]- نهج البلاغه، دشتي ، خطبه 203 ص 424.

[75]- اسراء ، 18-19.

[76]- تفسيرنمونه، ج 12 ص 67-69.

[77]- پر توي از قرآن ج 3 ص 47 .

[78]- كهف ، 8.

[79]- تر جمه تفسير الميزان ج3 ص 148-153.

[80]- طلاق،3.

[81]- يو سف ، 21.

[82]- انفال، 48.

[83]- انعام ، 43.

[84]- كهف ، 8.

[85]- اعراف، 32.

[86]- بحار الانوار، ج73 ص 106. ميزان الحكمه ،ج4، ص 1704.

 

آخرین بروز رسانی ( 1391/12/20 ساعت 15:34:58 )